Home I   Help  I   HamidJoN

 Make AzizJoN! your home page


در صورتي كه تمايل داريد عزیز جون را خانه خود كنيد اينجا را كليك كنيد و سپس بروي يس كليك كنيد
 
»  SMS جوک و  

( 3 )

 از خدا پول خواستم، بانك داد، درخت خواستم، جنگل داد، اتاق خواستم، خونه داد، حالا ميترسم ازش تو رو بخوام يه گله گوسفند بده

كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود. وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه

سيگاريه ميره لباس فروشي،‌ميگه:‌ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله. طرف ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين

اگه ""میوه ممنوعه"" رو بخوری، ""شکرانش"" رو به جا نیاری، میری تو ""اغماء""، بعد میری زیر ""یه وجب خاک

فردا روز جهاني هواي پاك است، يه فردا رو از خودت باد خارج نكن!

الهی من دورت بگردم ... ولی آخه با کدوم بنزِین؟

روزي تو را ز مستي تشبيه به ماه کردم ... لامپ 100 هم نبودي من اشتباه کردم!

دوست داری تغییر کنی؟ خوشگل بشی؟ عوض بشی؟ مامان بشی؟ اصلا یه چیزه دیگه بشی؟ پس با ما تماس بگیر.
سازمان بازیافت زباله

می دونم بیداری، داری ستاره ها رو می شماری. ولی یکیشون کمه، چون داره بهت مسیج می ده. منم خوابم نمی بره، دارم گوسفندها رو می شمارم. ولی یکیشون کمه، چون داره مسیج می خونه!

اگه یه روز رفتی از پیشم بی خبر...
...
...
سوغاتی یادت نره!

مي خواستم شمع باشم تا آخر عمر برات بسوزم...
ولي نامرد اديسون برق رو اختراع كرد!

قانون دوم نيوتن: عشق در پسر ها هرگز از بين نمي رود، بلکه از دختري به دختر ديگر انتقال مي يابد!

امشب قراره ساعت سه نیمه شب عقب مونده ها رو شفا بدن... خواب نمونی

از سرسبزترین نقطه ی قلبم... یونجه نثارت می کنم.

یه روز یه مار می ره توی حموم زنونه. همه داد و فریاد می کنند، ماره می گه: نترسید من کبری هستم!

شخصي تصادف کرده بود. او را به بيمارستان بردند. قرار شد روي تخت عمل قرار گيرد. مصدوم متوجه شد که دکتر جراح پير است و دستش مي لرزد. مصدوم گفت: من مي ترسم. پرستار گفت: هيچ نترسيد. درست است که دست آقاي دکتر مي لرزد ولي در موقع عمل همان طور که دست آقاي دکتر مي لرزد، ما هم تخت را تکان مي دهيم.!!!

حیف نون مي خواسته مين خنثي كنه، گوشاش رو مي گيره پاش رو ميذاره رو مين!

به حیف نون ميگن با داشبورت جمله بساز. ميگه داييم اومد بچه هاشو ورداشبورد.
گاو سرما می خوره به جای شیر بستنی میده
مناجات حیف نون با خدا: خدایا ماه رمضان را مانند جام جهانی هر چهار سال یک بار، و آن را هر بار در یک کشور قرار بده!

حیف نون مي ره فيلم شام آخر رو ببينه، همراش قابلمه مي بره
حیف نون تو صف برنج فروشي بوده، برنج تموم ميشه، ميگه اشكال نداره ته ديگ بده
يه بار يه ديوونه دنبال رئيس بيمارستان مي کنه. خلاصه رئيس بيمارستان رو تو يه بن بست گير مياره. رئيس بيمارستان با ترس مي گه از جون من چي مي خواي؟ ديوونه هه مي ره با دست بهش مي زنه مي گه حالا تو گرگي!

بر طبق يک اصل قديمي اگر با يک لر دعوا کردي و ديدي لر فرار کرد تو هم فرار کن چون رفته سنگ بياره

حیف نون ميگه: من ديگه سوتي نميدم. ميگن: از كِـي؟ ميگه: از هر كِـي. از همين كِـي!

به حیف نون ميگن: چرا از حموم مياي بيرون خيس نيستي؟ ميگه: آخه با چتر ميرم!

عجب رسميه ......رسمه زمونه......اس ام اس شده كار شبونه.....ميرن مسيجا از اونا فقط هزينه هاشون به جا مي مونه،..... چي شد اون ترکه ....کجاس اون لره....، جکاشون چي شد،.... خدا مي دونه.....

آقا و خانم شیردل به دندانپزشک مراجعه کردند. مردک شروع کرد به رجز خوانی که آقای دکتر بیخود وقت را با داروی بیحسی و مسکن تلف نکنید،  یکضرب دندان را بکشید و کار را تمام کنید.  دکتر گفت مااشا ٕ الله  به شجاعت شما، کاش همه اینطور بودن،  خوب  حالا کدام دندان  است که درد میکند؟  مردک رو به زنش کرد و گفت عزیزم  دندان خرابت را به آقای دکتر نشان بده

به شخصی گفتند: زود باش زود باش جشن عروسی شروع شده.
گفت: به من چه؟
به او گفتند: عروسی پسر خودت است.
طرف به یارو گفت: پس به تو چه؟!

مسافر به مدیر هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!"
مدیر هتل:"نگران نباشید یک ساعت دیگر وقت ناهار است همه ی                               آنها به رستوران هتل  می آیند."

گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدین برم ناهار بخورم.
یارو: پول نمیدم، ولی بیا بریم برات یه پرس غذا بگیرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شیش بار ناهار خوردم!

معلم تاریخ: آهای… تو که با اون قد بلندت ته کلاس وایسادی و بر و بر منو نگاه میکنی بگو ببینم اسکندر مقدونی کی بود؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: کی ناصرالدین شاه را کشت؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: پس تو با این وضعت چطوری میخوای امتحان تاریخ بدی؟
طرف: من که نمیخوام امتحان بدم من اومدم بخاری کلاس را تعمیر کنم.

یه دهاتیه پا میشه میاد تهرون میره سوار تاکسی میشه میگه در بست. راننده هم قبول میکنه. وقتی میاد پیاده شه یه ده تومنی میزاره کف دست راننده و میره.
راننده داد میزنه: آقا…بقیه ش؟؟؟
دهاتیه میگه: بقیه ش مال خودت!!!

غضنفر داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید. بعد یک مدت یکی میاد تو داروخونه میگه: ببخشید، جریان این سوسک‌ کش جدید چیه! این خونه ما رو سوسک گرفته! غضنفر میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن . یارو میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا می‌کشیمشون.
غضنفر میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم میشه !!

از آقای خیابانی میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟
خیابانی میگه: چی میشه نداره که، ایران میره جام جهانی!

یکی کولرش خراب میشه، به بچه هاش می گه: مگه نگفتم 4 نفری جلو کولر نشینید.

یکی دکتر آزمایشگاه بود و روی یه مگس داشته آزمایش میکرده یه روز بالهای مگس رو ازش جدا میکنه بعد به مگسه میگه بپر! مگسه نمیپره برای بار دوم و سوم تکرار میکنه که بپر! ولی مگسه نمی پریده ! در آخر نتیجه آزمایش رو اعلام میکنه: که اگر بالهای مگس را از تنش جدا کنید گوشهایش نیز کر میشود !

به ترکه میگن: با «دوچرخه» جمله بساز. میگه: بابا خسته شدم از بس که جمله ساختم!

به ترکه میگن: با «شیده» جمله بساز. میگه: رفتم خونه دیدم بچه شاشیده!

به ترکه میگن: با «شیشه» جمله بساز،‌ میگه: ساعت یک ربع به شیشه!

به ترکه میگن: با «صداقت» جمله بساز، میگه: داشتم با تلفن صحبت می‌کردم صدا قطع شد!

به ترکه میگن: با «قیمت» یک جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه که خورشت قیمت سوخت.

به ترکه میگن: با «کشور» جمله بساز،‌ میگه: با کش ور رفتم خورد به چشمم.

به ترکه میگن: با «اختاپوس» جمله بساز. میگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سایه!

به ترکه میگن: با «بنزین» جمله بساز. میگه: خوش به حال شماها که سوار بنزین!

به ترکه میگن: با «توکیو» جمله بساز، میگه: من خدیجه رو دوست دارم توکیو؟!

به ترکه میگن: با «جام جم» جمله بساز. میگه: صبح که از خواب پامیشم جامو جم می‌کنم!

به یکی میگن: کجا داری میری؟ میگه: دارم برمیگردم

یکی میافته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن

به یکی میگن دو دوتا چند تا میشه ؟ میگه 5 تا میگن خاک بر سرت چرا 5 تا ؟ میگه آخه علم پیشرفت کرده !!

زن: اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمی‌بینی! مرد: برای چی؟ زن: واسه اینکه چشمهاتو درمی‌آورم!

به یکی میگن: چند تا حیوون نام ببر که پرواز کنه. میگه:‌ کبوتر، کلاغ، خر! بهش میگن: بابا خر که پرواز نمیکنه! میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز کرد!

به یکی میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر

یکی یه سکه اززیر خاک پیدا میکنه، روش نوشته بوده تاریخِ ضرب: 200 سال قبل از میلاد!

یکی سوار اتوبوس میشه، میره یک گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی خالی، چرا نمیشینی؟ یکی میگه: حالا صبر کن، دو دقیقه دیگه همین یک ذره جا هم پیدا نمیشه

راستی فهمیدی دیشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بیمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هیچی، زنم فکر کرد، که دیر اومدم خونه!

» ADVERTISEMENT  

  » ADVERTISEMENT  

Copyright © 2005-2007 AzizJon.Com  All rights reserved Design By AMiR AzizJoN