  
( 2 )
هر
صبح فکر کن تازه به دنيا آمدي مهربان باش و دوست بدار
شايد که فردايي نباشد.
آبی
تر از آنيم که بي رنگ بميريم . از شيشه نبوديم که با
سنگ بميريم. تقصير کسي نيست که اين گونه غربيم. شايد
که خدا خواست که دلتنگ بميريم.
يه
تركه تو چشمش آشغال ميره جلو آينه ميره تو چشاش فوت
ميكنه لره بهش ميگه ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت
كنه.
تركه
خواب مي بينه تو بازي كامپيوتري زنشو كشته؛ از خواب كه
پا مي شه می بينه زنش كنارشه ؛ ميگه : اه ! باز خر شدم
سيو نكردم .
آدمها
در حسرت دوری از ستاره بختشان در آسمان می سوزند. من
اما ستاره بختم را روی زمین دارم.... افسوس با فاصله
ای هزار برابر بیشتر از فاصله زمین تا آسمان.
ميدوني
آدما بين« الف» تا «ي» قرار دارند.بعضي ها مثل «ب»
برات مي ميرند، مثل « د» دوستت دارند، مثل« ع»عاشقت
ميشوند،مثل «م» منتظر مي مونند تا يک روز مثل «ی» يارت
بشن.
روزي تو را ز مستي تشبيه به ماه کردم ... لامپ 100 هم نبودي من اشتباه کردم!
حیف نون ريش پروفسوري داشته، ميره پيش رفيقاش و ميگه: هر سوالي دارين امروز بپرسين، فردا ميخوام ريش هامو بزنم.
 یه روز یه خانمی زنگ میزنه به دکتر میگه: آقای دکتر به دادم برسید بچه ام مداد قورت داده دکتر میگه: من همین الان میام. خانم میگه: آقای دکتر تا اون موقع من چیکار کنم؟ دکتر میگه: شما تا اون موقع می تونید با خودکار بنویسید
 معلم: چرا رفته هستم غلط است؟ شاگرد: آقا اجازه، برای اینکه شما هنوز نرفته هستید!
 محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم. دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟ محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!
بچه به دوستش: تو چرا روزای آفتابی چتر با خودت میاری؟ دوستش: آخه روزای بارونی بابام اونو می بره.
زن: به من می گفتی مثل پیرزنها هستم، موهامو کوتاه کردم، حالا بهتر شده؟ شوهر: آره، اما حالا شدی مثل پیرمردها.
حیف نون از ژاپن برمی گرده. بهش میگن اونجا مشکل زبان نداشتی؟ میگه: من نه، ولی ژاپنی ها چرا.
حیف نون را از مدرسه اخراج می کنند. پدرش میاد پیش مدیر و میگه: چرا بچه منو اخراج کردین؟ معلم: آخه ازش پرسیدم "تخت جمشید" رو کی آتیش زده جواب نداد. پدر حیف نون هم با قیافه طلب کار گفت: ای بابا این که دیگه اخراج نمی خواست! من خودم نجارم، برای جمشید آقا یه تخت جدید می سازم.
حیف نون شيلنگ آب مي گيره روي تلويزيون ميگه نگفتم اينجا فوتبال بازي نکنيد؟
معلم: بگو ببینم آفریقا کجاست؟ شاگرد: (با گریه) آقا اجازه، چرا هر وقت یک چیزی گم میشه از من می پرسید!؟
مادر و بچه جلوی قفس میمون... بچه: مامان این میمونه شبیه عمه کبری است. مادر: عزیزم اگر به گوشش برسه خیلی ناراحت میشه. بچه: مامان من خیلی یواش گفتم میمونه نشنید.
کسی که چرای زندگی را یافته، با چگونگی آن خواهد ساخت.
هر رفتني رسيدن نيست، اما براي رسيدن راهي به جز رفتن نيست.
مردمان احمق همیشه از گذشته حرف می زنند، عاقلان در فکر حال و دیوانگان از آینده سخن می گویند. ((ناپلئون))
هميشه ابرا گريه مي كنن ولي همه عاشق ستاره ها ميشن. دل ابرا پره، يادت باشه چشمك ستاره ها ابرا رو از يادت نبره.
عشق آن نیست که به هم خیره شویم، عشق آن است که هر دو به یک سو بنگریم.
به شانه ام می زنی که تنهاییم را تکانده باشی به چه دل خوش کرده ای؟ تکاندن برف از شانه ی آدم برفی؟
برای شکستن من یه اخم کافیه... نیازی به فریادت نیست واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه... نیازی به قهر نیست برای مردنم حرف رفتنت کافیه... نیازی به انجامش نیست
ديروز با يك دسته گل آمده بود به ديدنم، با يك نگاه مهربون... همون نگاهي كه سالها آرزو شو داشتم و از من دريغ مي كرد. گريه كرد و گفت دلش برام تنگ شده، ولي من فقط نگاهش كردم... وقتي رفت سنگ قبرم از اشكش خيس شده بود
پرستاره
به یارو میگه: بهتون تبریک میگم ، همسرتون تا 7 ماه دیگه صاحب بچه
میشه. یارو میگه: اگر میشه به خودش نگویید میخوام 3-4 ماه دیگه
سورپرایزش کنم.
یارو
میاد تهران میبینه همه آستین کوتاه پوشیدند ، میگه: خُب اینا با چی
دماغشون را پاک میکنند.
یارو
بلند پروازی میکنه با ضد هوایی میزنندش!
دو
نفر تنبل بانک میزنند اولی به اون یکی میگه: خب بیا بشمریم. دومی میگه:
حوصله داری فردا رادیو میگه.
به
یارو میگن: بابا تو با این هیکلت میتوانی جای 5 نفر کار کنی. یارو
میگه: خُب هدف من خیره میخوام اون 5 نفر از نون خوردن نیافتند.
به
یارو میگن: حالت چطوره؟ یارو میگه: تازه موکتش کردم.
تو
شهر یارو سیل میاد میرن دور تا دور شهر را سیم خار دار میکشند.
یارو
زنگ میزنه به فلسطین میگه: اونجا فلسطینه؟ طرف جواب میده: بله ، یارو
داد میزنه میگه: پس شما غلط میکنید میگویید که فلسطین اشغاله.
به
یارو میگن: یه شعر تبلیغی برای خمیردندان پونه بساز. یارو هم یه ذره
فکر میکنه میگه: خمیر دندان پونه چشمها را نمیسوزونه.
یارو
میره گروگانگیری تفنگ را میگذارد رو شقیقه طرف میگه: اگر تکون بخوری
مشت و لگد را حتما میخوری ، پس مواظب باش.
یارو
میره تو کیوسک تلفن وقتی برمیگرده یه نفر ازش میپرسه سالم بود؟ یارو
میگه: آره ولی آفتابه نداره.
دو
تا خانواده همسایه بودند هر سی ثانیه برق یکی از آنها میرفته ، میرن
تحقیق میکنن میبینند از چراغ راهنمایی برق دزدیدند.
از
دختره می پرسند: نامزدت چه شکلیه ؟ میگه مثل اسب نجیب . مثل سگ وفادار
، مثل طاووس مغرور ، مثل خروس با غیرت ، مثل شیر قوی ، مثل عقاب تیز
بین . دوستش میگه کی میریم باغ وحش نامزدت رو ببینیم!؟!؟
یارو
میره قهوه خانه یک چایی سفارش میده میخوره باز هم سفارش میده میشه 4 تا
باز میشه 10 میشه 15 تا دیگه یارو قهوه چی شاکی میشه بابا اینقدر چایی
خوردی خسته نشدی؟ یارو میگه: آره خوب شد گفتی برو یه چایی بیار خستگیم
در بره.
یارو
داد میزده این ماشین نوک مدادی برای کیه ؟بهش میگن: بابا این که
قرمزه! یارو میگه: مگه نمیشه نوک مداد قرمز باشه.
یارو
میره کنکور بده یه سکه میبرد می انداخته بالا شانسی سوالها را جواب
میداده بعد یه ساعت مسئول اونجا میبینه یارو بد جور عرق کرده و زیر لب
فحش میده. بهش میگه: چی شده؟ یارو میگه: سوالها را جواب دادم دارم چک
میکنم بیشتر سوالات اشتباه است.
یارو
مادر زنش را میبرد دکتر میگه: آقا سم خورده مسموم شده. دکتره میگه: خب
چرا بدنش کبوده؟ یارو میگه: آخه به زبون خوش که نمیخورد.
به
یارو میگن: چگونه میتوان به آزادی رسید؟ یارو میگه: راههای متفاوتی
برای رسیدن به آزادی وجود دارد که هر کدام به نوبه ی خود هزینه ی
متفاوت دارند؟ بهش میگن: خب یه مثال؟ یارو میگه: از شوش 400 تومان از
رسالت 600 از هفت تیر 300 و ....
یارو
راننده کامیون بوده نصفه شب میبینه نمیتونه ترمز کنه روبرویش هم یه
اتوبوس سریع شاگردش را از خواب بیدار میکنه میگه پاشو پاشو تصادف را
نگاه کن.
یارو
میخواست سوار هواپیما بشه ، بهش میگن: بلیطت کو؟ یارو هم جیب و ساک و
همه جا را میگرده بلیطش را پیدا نمیکنه ، یکهو سرش میکنه تو هواپیما
میگه: کسی بلیط اضافه نداره من بعدا پولش را بهش بدم؟
یارو
چاق بود جلو رفیقاش میره رو ترازو میخواست ضایع نشه ، شکمش میده تو !
برق
3 فاز یارو را میگیره ، یارو میگه: جرات داری تک فاز تک فاز بیاید جلو؟
یارو
کدو تنبل میخره میگذاردش کلاس تقویتی
به
یارو میگن: جسم شفاف چیه؟ یارو میگن: چسمی است که از یک طرف بتونی طرف
دیگر را به خوبی ببینی. بهش میگن: آفرین حالا میتوانی یه مثال بزنی؟
یارو یه ذره فکر میکنه میگه: آهان ، نردبان.
به
يارو میگن: دخترتو به کی دادی؟ يارو میگه: غریبه نیست ، دامادمه !
يارو
سرشو بدون آب شامپو میزده میخواست بشوره. بهش میگن: چرا آب نمیزنی؟
يارو میگه: آخه رو شامپو نوشته بود برای موهای خشک !
یارو
میره الکتریکی میگه: گلاب به رویتون ، لامپ دارید؟ یارو میگه: آره ولی
چرا گلاب به رومون؟ یارو میگه: آخه برای توالت میخوام.
یه
روز یه یارو میره خونه رفیقش .وقتی میخواد بلند بشه بره رفیقش میگه:
حالا که ظهره نهار رو بخور بعد برو. یارو میگه: باشه . نهار رو میخوره
بلند میشه که بره رفیقش میگه: آخه با معده پر کجا میری ؟ یه چرت بزن
بعد برو. یارو میگه: باشه .یه چرت میزنه بعد بلند میشه که بره رفیقش
میگه: بشین یه دست تخته بزنیم بعد برو. میگه: باشه. یه دست تخته میزنه
بعد بلند میشه بره رفیقش میگه: الان که شب شده شام رو بخور بعد برو.
یارو میگه: باشه. شام رو میخوره بعد بلند میشه بره رفیقش میگه: این
موقع شب کجا میخوای بری ؟ بخواب صبح برو. یارو میگه: باشه. میخوابد صبح
بلند میشه بره رفیقش میگه: صبحانه چی؟ یارو میگه: نه دیگه مرسی زن و
بچه تو ماشین منتظرند.
یارو
میاد خونشون میفهمه بوی گاز میاد به زن و بچش میگه: کسی برق و روشن
نکنه یهو جرقه میزنه و خونه منفجر میشه. من خودم کبریت دارم میرم شیر
گاز و میبندم. |